یادداشتهای چندمردبی مخ
نوچه هایی از دیار بی مخ ها!

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آخرین خبر ها از ماهواره ارسالی ایران...

به گزارش ..... به نقل از شاهدان عینی!!! حال حیوانات ارسالی به فضا خوب نیست و خبر های تایید نشده از کشته شدن کرم ها حکایت دارد.خبر های دیگری نیز حاکی از وخیم بودن حال لاک پشت ارسالی است.
این در حالی است که بعضی خبر ها از خورده شدن کرم ها توسط لاک پشت حکایت دارد.

 بعضی خبر ها علت وخیم بودن حال لاک پشت را ابتلا به آنفولانزای خوکی عنوان کرده اند گویا کرم های ارسالی دارای آنفولانزای خوکی بوده، و به علت کنار هم بودن این دو، لاک پشت نیز به آنفولانزای خوکی مبتلا شده و به علت نبود واکسن حال وی وخیم است
.تاکنون درباره ی موش ارسال شده به فضا خبری منتشر نشده است.

این حیوانات چند روز پیش با فضا پیمای ساخته شده به دست متخصصان ایرانی به فضا پرتاب شده بودند

سخنان احمقانه(2)

1-برای اغلب مردم توتون مفید است

                                               دکتر آیان مک دونالد،پزشک ارشد لس آنجلس،1969

2-تلفن برای برقراری ارتباط مشکلات زیادی دارد.وسیله ارزشمندی نیست و به درد ما نمی خورد


                                                                                یادداشت وسترن یونیون،1876

3-زمین در مرکز علم هستی قرار دارد


                                                         پتولمی،ستاره شناس برجسته مصری،قرن دوم

4-امروز حادثه مهمی اتفاق نیفتاد


                                                                              جرج سوم،پادشاه انگلیس،1776

5-هر چه باید اختراع می شده تا به حال اختراع شده است


                                                                 چارلز دوئل،کمیسر آمریکا در سازمان اختراعات1899

پاره آجر!

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد . مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم. "برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد .... در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه!

پادشاه بیمار

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که
پیراهن نداشت!!!.
 
لئو تولستوی

سخنان احمقانه(1)

1-نیازی به این نیست که کسی در منزلش کامپیوتر داشته باشد
                                                             
                                                 کنت السن،رئس موسسه شرکت کامپیوتری تجهیزات کامپیوتری،1997

2-هواپیما اسباب بازی جالبی است ولی ارزش نظامی ندارد

                                                                
                                                                       مارشال فردیناند فوش،استراتژیست نظامی فرانسه،1911

3-هر اندازه علم پیشرفت بکند انسان نمی تواند قدم به کره ماه بگذارد

                                                                 
                                                                                     دکتر لی دو فورست،پدر رادیو،1967

4-تلویزیون بیش از شش ماه در هیچ بازاری دوام نمی آورد. مردم از اینکه همه شب جلوی تلویزیون بنشینند و به آن نگاه کنند خسته می شوند

                                                                                
                                                                              داریل زانوک،رئیس فوکس قرن بیستم،1946

5
-صدای گیتار را دوست ندارم.گیتار نواز ها به زودی کارشان را از دست می دهند
                                                                               
                                                                                                دکار کوردز،در مقام رد بیتلز ها،1962

امن ترین راه برای سفر به مشهد....!

با توجه به حوادثی که برای انواع وسایل ارتباطی(جاده-هواپیما-قطار) در چند روز اخیر اتفاق افتاده است به شما راه های زیر را برای سفر به مشهد پیشنهاد می کنم:

راه اول: رفتن با پای پیاده است که اگر با این روش به مشهد رسیدید سلام ما را هم به امام رضا برسانید....

راه دوم: استفاده از چهار پایان مانند :خر،الاغ،اسب و...برای سفر به مشهد می تواند گزینه مناسبی برای زائران امام رضا(ع) باشد به علت اینکه این چهار پایان عین خر سرشان را پایین می اندازند و می روند و کنترل آن به دست خود شما است
البته این روش بدی هایی را نیز دارد مانند این که اگر در تابستان بروید ممکن است از تشنگی تلف شوید اگر در زمستان بروید در سرما یخ می زنید اگر هم سالم به مشهد برسید جایی باید برای وسیله نقلیه خود در نظر بگیرید و همچنین آن را دنبال خود به این ور و آن ور ببرید پس در نتیجه توصیه می کنم این روش رو هم بی خیال شوید

روش سوم اینکه در خانه تان بمانید و با مراجعه به آدرس www.razavi.tv به طور زنده حرم امام رضا را ببینید البته این روش به دلیل اینکه اینترنت ایران سرعت بسیار پاینی دارد به نظر منتفی می آید

روش چهارم اینکه در خانه خودتان بمانید و از راه دور زیارت کنید که امن ترین و مطمئن ترین راه همین است و 100% تضمینی است.

تقاضای نویسنده: بنده حدود یک ماه دیگر اگر خدا بخواهد عازم مشهد هستم اگر بدی و خوبی ازما دیدید ما رو حلال کنید معلوم نیست سالم برگردم یا نه...



بد شانس ترین نسل تاریخ ایران ما

بد شانس ترین نسل تاریخ ایران ما هستیم :‌ تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود… تو بچگی هم دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد بارالها! ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن

من چقدر ثروتمندم

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»

کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.گفتم:«بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید:....

«ببخشین خانم! شما پولدارین »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم:«من اوه… نه!»دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت:«آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.

لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواد برای فردایی بهتر تلاش کنم

سخنانی از دکتر شریعتی


1-نامم را پدرم انتخاب کرد،

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.


2-آزادی!

در دامن اسارت می زاید٬

در زنجیر رشد می کند٬

از ستم تغذیه می کند٬

با غصب بیدار می شود…

های… این سرنوشت آزادی است!


3-خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم


حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا


                                                                             دکتر شریعتی

آزادگی

گر هما هم مرده باشد لاشه و مردار گردد

گر که سرو افتاده باشد هیزم و الوار گردد

گر که کوه استاده باشد مظهر سرسختی است

ور ز هم پاشیده باشد خاک هر بازار گردد

آدمی  آزاده  باشد  رهرو  راه   خداست

گر اسیر و بنده باشد زنده ای بردار گردد

آدمی را اشرف مخلوق  خوانده  حی داور

گر اسیر ظلم باشد نزد  یزدان خوار گردد

شان انسان نزد یزدان از ملک افزونتر است

گر  بشر  آزاده   باشد  لایق  دادار   گردد

                                                                       
                                                                                       غزل تاران

 
  • تعداد صفحات :29
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

سلام به همه ی کسانی که الان به جمع آمار وبلاگ ما پیوسته اند.
این وبلاگ رو در مهر ماه 1388 تاسیس کردیم.این وبلاگ اصلا مدیر نداره.!!و نویسنده ها همه کاره هسنتد منم یه نویسنده هستم.از دیار بی مخ های عالم!
خب ما یه جمع دبیرستانی هستیم،که قصد داشتیم یه وبلاگی بزنیم و چیز هایی که دوست داریم رو بنویسیم.همه چیز این جا پیدا میشه!البته بر اساس قانون هست و هیچ چیز بر خلاف قانون نیست.
امیدوارم که لحظاتی که در وب می گذرانید به تون خوش گذشته،و نیز ما رواز نظرات گوهر بار خودتون بی نصیب نگذارید!

ودر اخر باید گفت که این وبلاگ فقط برای زنده کردن نام استاد بی مخ ساخته شده و ماهم نوجه های او هستیم باشد که روزی استاد شویم و شعار ما این است: ما گر ز سر بریده میترسیدیم////در محفل عاشقان نمی رقصیدیم ....... بیتی از استاد بی مخ
با آرزوی موفقیت

آدرس دیگر وبلاگ:
www.3bimokh.tk
مدیر وبلاگ : نیما

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان